احسان مهرابي- مسيرت را به گونهاي انتخاب كن كه از «دروازه دولاب» بگذري، اگرچه از اينجا ديگر نميتواني بگذري، تو مكث نميكني، نميايستي، بلكه هجوم تاریخ است كه تو را به ايستادن واميدارد. تاریخی که اینک هیچ نشانی از آن نیست. از آن دروازهاي كه در سال 1320 شبها ميبستند و محافظتش ميكردند، ديگر خبري نيست . قديميهاي كه 7 دهه از عمرشان ميگذرد به ياد دارند كه وقتي بچه بودند اين دروازه چه طور خراب شد، بدون اينكه كسي از قدمت و سابقهاش بپرسد و دلي براي آن بسوزاند.
وقتي به كوچه و پس كوچههاي اين محله قديمي كه به گفته بسياري از ريشسفيدانش قديميترين محله تهران است، گذري بيندازي ديگر آثار تاريخ نزدیک را هم نميبيني . قديميترين ساختمان آن دروازه دولاب گاراژي است كه صاحب آن دوسالي است جسمش با خاك هم آغوش شده است و اين گاراژ به دست دخترش اداره ميشود. گاراژ مصفا ابتدا ذغال فروشي بود و 5 يا 6 سالي است كه محل آسايش خودروهاي مدل بالا و پايين شده است.
براي آناني كه گذرشان به اين محله ميافتد، باور اين كه اين منطقه نزديك به 11 قرن پيش از اين آثار بزرگان بسياري را در خود داشته است، سخت است. اين رازها البته در دلها ميماند تا آنكه به دليلي از آن پرده برداشته شود. شايد سالي پيش بود كه در گردونه رقابتهاي انتخاباتي كانديداها از توجه خود به محلهها در شورا گفتند و يكيشان راز گشود كه آثاري از بزرگان دولاب ثبت و ضبط شده است كه به قرن سوم يا چهارم هجري ميرسد. اخيرا در كتابخانه آقاي عطاردي كه بزرگداشتاش بود، كتابي ديدم از يكي از بزرگان دولاب كه مال اوايل قرن چهارم بود و 120 سال پيش در هند چاپ شده بود. در قرون گذشته دولاب داراي مدرسههاي مشهوري بوده بهطوري كه «طبري» كه مورخ شناخته شدهاي است، از ري به دولاب ميآمده تا در محضر درس استادان آن خطه بهره بگيرد. "
اما آناني كه از اين جا عبور مي كنند، سنگيني تلفظ واژه دولاب به تاملشان وانميدارد. واژه دلو، عربی و به معنی آوند آبکشی است که بیشتر از پوست و گاهی فلز میسازند و با آن، آب از چاه میکشند. این لغت به طور مقلوب و به صورت دول و بهمین معنی، استعمال میشود.
در زبان فارسی ترکیب دولاب (دول آب) هم که به معنی چرخ آب است از آن ساخته شده و هر سه واژه دلو و دول و دولاب در متون نظم و نثر فارسی بکار رفته است.
نشان دولاب را در شعرهاي شاعران ايران نيز ميتوان يافت تا آن جا كه مولانا ميگويد:
بار دگر آن آب به دولاب درآمد وان چرخه گردنده در اشتاب درآمد
قدر دورازه دولاب البته تنها به دولاب آن نيست چه دروازه نيز در شعرهاي پارسيان منزلت بسيار داشته است و به دليل اهميتش در ادبيات فارسي نيز جايگاهي مهم يافته. چنانكه در برخي شعرها به كاربردي اصلي و گاه مجازي راه يافته است، تا آن جا كه در شعر همه شاعران از مولوي و فردوسي و ديگر شاعران قديم دروازه بسيار تكرارشده و در ضربالمثلهاي ايراني نيز اهيمتي ويژه دارد.
دروازه دولاب البته شايد آن زمان اهميتي استراتژيك پيدا كرد كه در زمره چهار دروازه مشهور تهران درآمد. زماني كه شاه تهماسب صفوي سرانجام تهران رابه پايتختي برگزيد و بناها و برج و باروهاي محكمي در آن پي ريخت. در سال 961 هجري، 114 برج به تعداد سورههاي قرآن در تهران بنا كردند وزير هر برج يك سوره قرآن نهادند. در اين زمان، تهران داراي چهار دروازه بود. ( دروازه شميران، دروازه قزوين، دروازه دولاب، دروازه حضرت عبدالعظيم ) كه بعدها دو دروازه ديگر ( دولت و محمديه) به آن افزوده شد.
پيش از اين تاريخ تهران روستايي بود در شمال شهر ري، مانند ديگر روستاهاي آن سامان، از جمله، دولاب و طرشت. محل روستاي تهران همان است كه بعدها محله “چاله ميدان” ناميده شد و اكنون در جنوب شرقي بازار قرار دارد. دروازه دولاب دروازهاي بود كه از آن به روستاي دولاب ميرفتند. تا پيش از برپايي اين حصار، محلهيي بهنام “بازار” وجود نداشت و محله «چاله ميدان» و پيرامون مرقد امامزاده يحيي محل اصلي تمركز جمعيت در تهران بود و محله “عودلاجان” در آن زمان باغ و سبزهزار بود، به ويژه باغ پسته و انار…
روستاي بزرگ تهران پس از پاگرفتن حصار شاه تهماسبي، داراي چهار دروازه بود: دروازه حضرت عبدالعظيم در نزديكي ميدان مولوي كنوني؛ دروازه قزوين در محل كنوني ميدان شاپور؛ دروازه شميران، در محل پامنار كنوني و دروازه دولاب در ميانه خيابان ري كنوني. پس از كشيدهشدن حصار، محله “بازار” پديد آمد، كه محل داد و ستد بود. از بازاري كه در زمان شاهتهماسب ساخته شد، اكنون اثري برجاي نيست.
زوال اين دروازه و ديگر دروازههاي تهران اما از زماني آغاز شد كه با كم شدن كاربرد دفاعي ديوارهاي قلاع شهري اندك اندك ديوارها برچيده شد و بالطبع دروازهها نيز همراه آن.
در اين زمان از آن دروازههاي چشم نواز اثري جز عكساي قديمي موجود نيست و شايد از روي همين عكسها ميتوان دريافت كه در طول حدود هفتاد سال كه از تاسيس اين دروازهها گذشت چگونه شكل و شمايل برخي از آنها تغييرات كلي كرد و در نهايت منجر به تخريب اين آثار شد. ننگ تخريب اين دروازه ها اما به نام كريم آقا بوذرجمهري رئيس بلديه رضاشاه ثبت شده است. او در سالهاي 1311ش به بعد برج و باروي شهر و به دنبال آن كل دروازههاي شهر تهران را تخريب كرد به طوري كه از چهار طرف برج و باروي تهران، چهار خيابان انقلاب، شهباز، شوش و خيابان سي متري شكل گرفت.
تاريخ دروازه دولاب پس از اين سالها البته به فراموشي سپرده شده است تا آن جا كه در كنار ديگر محلههاي تهران نامي از آن برده نميشود. اما شايد بسياري ندانند كه دروازه دولاب با خانههاي تناتنگش در سالهاي آغازين دهه سي فقط يك محله نبود . آن هم با مختصات محلههاي پايين شهر كه حس زندگي را در آدم ميكشت چه برسد به اينكه كسي در آن محلهها به چيزي به نام هنر فكر كنند و بپردازند، ولي دست بر قضا در آن يگانه هم شود . اما دروازه دولاب در آن سالها فقط يك محله نبود. چرا كه آن گونه كه "محمود استاد محمد" ميگويد به طور اتفاقي يكي از اهالي اين محله « نصرت رحماني » بود و يكي ديگر از اهالي آن « بيژن مفيد » . این محله را آن قدر جذابیت بوده است که شاپور قریب تصمیم به نوشتن داستانهای کوتاه درباره این محله گرفته است .
"جهانگیر ملک" دیگر هنرمندی است که در محله دروازه "دولاب" (انتهای خیابان صفا) در نزدیکی منزل استاد حسین تهرانی زندگی می کرد و شاید به دلیل همین نزدیکی با او همراه شده است.
با مردم این محله که همراه شوی کمتر بناهای تاریخی و تاريخچه محله را به خاطر میآورند اما حافظهشان مملو از حکایتهایی است که باید برای شنیدن آن فرصت فراخ داشته باشید.
احمدي پيرمردي است كه 70 سال است در اين محله در خانه قديمياش زندگي ميكند او ميگويد دنبال دروازه دولاب قديمي نگرد. زيرا ديگر از دروازه دولاب چيزي باقي نمانده است. او اشاره به ساختمانهاي نوساز و چندين طبقه ميكند ميگويد روح سردي بر اين محله حاكم شده است از زماني كه ساختمانهاي گلي و كاه گلي اين محل هر روز با ماشينهاي غول پيكر فرو ميريختند و خانههایی آجري و آهنی از زمين سر بر مي آوردند./